
نازنین فاطمه خانم شیطون و عسلی ما روز بروز بلبل تر از قبل حسابی سرمون رو گرم کرده . عاشق لوازم آرایش و عاشق دقت کردن به آرایش دیگران . یه روز هم برق لبهاشو برده بود مهدکودک که مدیرشون ازش گرفته و انداخته سطل آشغال و به ما هم تذکر دادند ![]()
اونروز میگه مامان تصمیم گرفتم به خدا قول بدم دختر خوبی بشم خدا هم بره یه بیمارستان بخره بیاره من برم توش یه نی نی به دنیا بیارم برای خودخودم
. خدا جون قربونت برم گوش نکنی ها ![]()

نازنین زینب خانم هم سه ماهگیشو با ۶ کیلو گرم وزن و ۶۰ سانتی متر قد پشت سر گذاشت . همچنان دختر آرومیه جز دوشب که بیدلیل بدون اینکه حتی بخواد شیر بخوره فقط جیغ زد و گریه کرد و حسابی نگرانمون کرد . حسابی میخنده . هر موقع هم که بیدارش کنی زود اولش حسابی میخنده . یه موقع هائی هم با صدای بلند میخنده . نازنین فاطمه رو حسابی میشناسه و وقتی اون نزدیکش میشه اول چشمهاشو میبنده ولی در عین حال میخنده . به عکس خودش توی آینه هم حسابی واکنش نشون میده . تازگیها یاد گرفته غریبی میکنه ![]()
![]()
![]()
ما حسابی سرمون با این دوتا عروسک شلوغ شده . بعضی روزهائی که من میام سرکار مامانی زحمت میکشه و میاد خونمون نازنین زینب رو نگه میداره و هنوز هم زحمت ما روی دوش مامانیه . خدا سایه همه مادرها رو روی سر بچه هاشون حفظ کنه
و بعضی روزها هم با خودم میارمش سرکار . مرخصی من تا بهمن ماه هست ولی به دلایل شرایط کاریم مجبورم به طور کامل زودتر برگردم - الان پارت تایم میام سرکار - یعنی از ۲۱ آذر . سه روز توی هفته رو مامانی زحمت میکشه ولی برای دو روزش باید دنبال یه پرستار خوب باشم ![]()

















توی راه واکسن زدن 









